خرید بک لینک
، دوباره  سلام، سلام، سلام...  بعد از گذشت پنج سال دوباره به ناچار به وبلاگم برگشتم چون همونطور که میدونید سایر راههای ارتباطی در فضای مجازی قطع و فیلتر شده. نه به اینستاگرامم دسترسی دارم و نه به فیسبوک و واتساپ و تلگرام. حتا گوگل پلی هم فیلتره و امکان نصب فیلترشکن معتبری برای دسترسی با این اپلیکیشنها وجود نداره. تمامی کانالهای ماهواره قطع و اینترنت هم مدام قطع و وصل میشه... حرف و اعتراض بسیاره اما فعلا به همین جمله پرسشی بسنده میکنم که: حالا متوجه شدید که جهنم استبداد کرهشمالی در قیاس با ایران، بهشت است!؟ ، #کرهشمالی  #ایران_ویرانم #تباهی_استبداد ، آسیه خوئی  ، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 15:03

. از کالبدهای چهارگانه، کالبد دوم و سوم و چهارم نیز در مدت زمان معین و مخصوص به خود ـ چه در زمان محدودِ زنده بودن و چه پس از مرگِ انسان ها ـ قادر است بین خود و هر یک از آدم ها ارتباط برقرار کند. بخصوص آن عده از انسان ها که در طول حیات خود، حداقل دورادور یکدیگر را رصد می کرده اند. بعضی از آنها (چه معصیت کاران و آشوب طلبان و چه نیکوکاران و خدمتگزاران) که در طی زندگی به دلیل جایگاه و موقعیت خاص مسئولیت های اجتماعی یا سیاسی شان و بوسیله ی نوع عملکرد یا طرز فکر و یا نوع گفتار خود، همیشه بر سرنوشت گروه عظیمی از جامعه تأثیرگذار بوده اند؛ انرژی عظیمی ـ مثبت یا منفی ـ را، هم در طول حیات خود و هم پس از مرگ کالبد اول (جسم فیزیکی)، بر همگان تحمیل می کنند. گاه این انرژی آنقدر سنگین است که پس از مرگ جسمِ فرد مورد نظر، دیگران نیز با آزاد شدن شخص فوت شده از چنگال آن انرژی، مانند او احساس سبکی و بی وزنی می کنند. غروب روز یکشنبه پس از شنیدن خبر فوت او، چنین احساسی داشتم. حس می کردم تمام جهان مادی اطرافم تا شعاعی بسیار دور، از وزن سنگین انرژی ای که خود او را نیز عذاب می داده رها شده است. احساس می کردم سبکبالی من از آن لحظه که او فوت کرده، از خود او نیز بیشتر است.با این حال بلافاصله تا لحظاتی، برایش طلب بخشش و استغفار کردم. مثل همیشه ای که نه فقط برای او که برای آمرزش همگان ـ رفتگان و باشندگان ـ و خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 2:13

تصویری از گل های نرگس و محمدی . .. « زندانیان سیاسی از جمله "نرگس محمدی" و دیگر فعالان حقوقی ، مدنی و اندیشمندان را هر چه سریعتر آزاد سازید » ...یکی از مهمترین راه های ممانعت از حملات مختلف و قریب الوقوع "اغیار" به کشور ، گرفتن فرصت و بهانه از دست های پلید آنان است. آزادسازی هر چه سریعتر زندانیان سیاسی و فعالان حقوقی ، مدنی و اندیشمندان ، از کارآمدترینِ این روش هاست. اما گویا "اقربا" ، خود باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت: 9:51

سلام سلام ...
من زنده ام !
من باز هم زنده ماندم !
و همچنان با نام "او" مغازله دارم
یعنی
گنبد مینا را می بینم
عطر گل مینا را می نوشم
و آواز طرب انگیز پرنده ی مینا را می شنوم
یعنی
حالِ دلم در این میناکاری ها
خوبِ خوب است.

حتا در سماعی که
از زخم های پی درپی
دچارش می شوی
و زمین و آسمان
ترانه خوان تو می شود ؛
جبرئیل
چتر بال های سفیدش را
روی سرت می گیرد
و با لب های بی حرکت می گوید :
"آرام باش".

یعنی
من لال هم نیستم ،
ویرگول ،
سرِ خط ،

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 5:33

سلام سلام ...
من زنده ام !
من باز هم زنده ماندم !
و همچنان با نام "او" مغازله دارم
یعنی
گنبد مینا را می بینم
عطر گل مینا را می نوشم
و آواز طرب انگیز پرنده ی مینا را می شنوم
یعنی
حالِ دلم در این میناکاری ها
خوبِ خوب است.

حتا در سماعی که
از زخم های پی درپی
دچارش می شوی
و زمین و آسمان
ترانه خوان تو می شود ؛
جبرئیل
چتر بال های سفیدش را
روی سرت می گیرد
و با لب های بی حرکت می گوید :
"آرام باش".

یعنی
من لال هم نیستم ،
ویرگول ،
سرِ خط ،

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 5:33

سلام سلام ...
من زنده ام !
من باز هم زنده ماندم !
و همچنان با نام "او" مغازله دارم
یعنی
گنبد مینا را می بینم
عطر گل مینا را می نوشم
و آواز طرب انگیز پرنده ی مینا را می شنوم
یعنی
حالِ دلم در این میناکاری ها
خوبِ خوب است.

حتا در سماعی که
از زخم های پی درپی
دچارش می شوی
و زمین و آسمان
ترانه خوان تو می شود ؛
جبرئیل
چتر بال های سفیدش را
روی سرت می گیرد
و با لب های بی حرکت می گوید :
"آرام باش".

یعنی
من لال هم نیستم ،
ویرگول ،
سرِ خط ،

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 5:33

سلام سلام ...
من زنده ام !
من باز هم زنده ماندم !
و همچنان با نام "او" مغازله دارم
یعنی
گنبد مینا را می بینم
عطر گل مینا را می نوشم
و آواز طرب انگیز پرنده ی مینا را می شنوم
یعنی
حالِ دلم در این میناکاری ها
خوبِ خوب است.

حتا در سماعی که
از زخم های پی درپی
دچارش می شوی
و زمین و آسمان
ترانه خوان تو می شود ؛
جبرئیل
چتر بال های سفیدش را
روی سرت می گیرد
و با لب های بی حرکت می گوید :
"آرام باش".

یعنی
من لال هم نیستم ،
ویرگول ،
سرِ خط ،

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 5:33

سلام سلام ...
من زنده ام !
من باز هم زنده ماندم !
و همچنان با نام "او" مغازله دارم
یعنی
گنبد مینا را می بینم
عطر گل مینا را می نوشم
و آواز طرب انگیز پرنده ی مینا را می شنوم
یعنی
حالِ دلم در این میناکاری ها
خوبِ خوب است.

حتا در سماعی که
از زخم های پی درپی
دچارش می شوی
و زمین و آسمان
ترانه خوان تو می شود ؛
جبرئیل
چتر بال های سفیدش را
روی سرت می گیرد
و با لب های بی حرکت می گوید :
"آرام باش".

یعنی
من لال هم نیستم ،
ویرگول ،
سرِ خط ،

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 5:33

، سلام اینجا دیگه فرصت ندارم که مطلب بذارم. از طرف دیگه هر عکسی که برای هر پُستم در اینجا میذارم بعد از مدت کوتاهی غیر قابل دیدن میشه. قبلا آدرس صفحه فیسبوکم رو در اینجا نوشته بودم. الان در حال حاضر فقط در اینستاگرام و فیسبوک هستم. ممنونم از پیگیری و نگرانی های دوستان بسیار گرامی. facebook.com/mogادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 10:36

. عالمی بر وهم پیچیده ست مانند حبابجز هوا نَبوَد سری در زیر این دستارها.دریا در اعماق سینه اش رازهای نهفته و پنهانِ بسیاری دارد که آنها را فقط در گوش مَحرم صدف هایش زمزمه می کند.صدفی که به راحتی لب به راز می گشاید ، اسیر صیادان سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 11:53

تصویر رودخانه ی وُلگا دانلود آهنگ "قایقرانان وُلگا" از آلبوم "خوشه های گندم" . وُلگای روس است در شریان های او که با جریانِ دو آبشار خاکستری رنگ از چشم هایش تا بیکران باز اینهمه شاد است. * * * هنگام نوشتنِ این شعر زنی پشت میز سخنرانی اش می ایستد و کلمات چیره دست ، ناگهان دو آبشار خاکستری رنگ است که از چشم هایش تا انتهای مغرب و مشرق پیشِ پای جمعیتی که نیست جاری می شود. * * * او که هر روز دود و خاکستر را از برگ گلدان ها و درخت ها ، صفحه ی بزرگترین ساعت در خاور دور و نزدیک ، حروف سربی کتاب های مدرسه ، قاب عکس پدربزرگ ، کتابِ بی طاقت روی رف های بی طاق ، کابل های نشسته بر کمر دخترکان شانزده ساله ، کرکره ی مغازه ها ، ابرهای شیمیاییِ آسمانِ هیروشیما ، سنگ قبر سربازان ژنرال دوگل ، لوکیشن های تارِ تاراکوفسکی ، کفش های رابعه ، نامه های فودکس فلوریا ، شیشه های شرابِ مسمومِ راسپوتین ، فوّاره های میدان ولیعصر ، عصای خضر ، و چپق دون خُوان ... گردگیری می کند ؛ پس کدام تصاویر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 0:03

. من برای سبزه ی عید یک مشت ارزن خیسانده ام آسمان شهرم را پر از پرنده می خواهم درختان اگر آواز نخوانند در خواب زمستانی می میرند... . حواست هست ؟ ده یازده روز بیشتر به نوروز باقی نمانده چه دانه هایی را می خواهی سبز کنی ؟ . آسیه خوئی . .ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 0:03

روزی که به دنیا آمده بودم ، پدرم مانند خیلی از پدر و مادرهای ایرانی ، نامم را از صفحه ای از کتاب قرآن که برای نامگذاری ام گشوده بود انتخاب کرد. صفحه ی مورد اشاره به داستان حضرت ابراهیم و همسرش ، ساره ، پرداخته بود. اما از آنجا که ساره ، نام همسر حضرت ابراهیم بود و نام پدرم هم ابراهیم بود ، پدرم تصمیم گرفت که برای من که دخترش بودم نام دیگری که شبیه به ساره بود برگزیند. ســـارا. دوران کودکی ام شبیه به طبقات گنجینه ی کتابخانه ای بود که پدرم هر شب پیش از خواب ، داستان و ماجرایی از آن کتاب ها را که در گنجه ی حافظه ی خود از مادر و اجداد پدری اش به یاد داشت ، برایم به صورت دنباله دار نقل می کرد. و وقتی به سن شش سالگی رسیدم و خواندن و نوشتن آموختم ، بتدریج به اقتضای سن و میزان فهم و درکم ، کتاب هایی را در اختیارم می گذاشت تا با صدای بلند ، هم برای او بخوانم و هم برای خودم. دوازده ساله بودم که کتاب "انسان کامل" به قلم عزّالدّین نَسَفی را پس از خواندن هر پاراگراف ، برایم شرح می داد. و بعد کتاب "عبهر العاشقین" اثر روزبهان بقلی و "تمهیدات" و "نامه ها" ی عین القضات همدانی و ... فضای کلاس ها و آموزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:43

. باید پیش از بیان ابعاد گوناگون شخصیت و نقل گفته ها و اندیشه های پدر ، در این بخش به شرح خصوصیات ظاهری او بپردازم تا از این پس هر گاه از او نقل قول می شود ، تصویری کامل و واضح از وی در ذهن خواننده نقش بندد.او مردی گندمگون بود. البته شاید اشتغال او به کشت و زرع در طی سال های متمادی ـ از اوان کودکی تا سن میانسالی ـ موجب شده بود رنگ پوست او تحت انوار طلایی خورشید ، به رنگ گندمزارها تغییر یابد. چشم هایی درشت به رنگ قهوه ای روشن داشت و موهایی حالت پذیر به رنگ قهوه ای تیره.صورتش کشیده ، پیشانی اش فراخ و لبهایش باریک بود.پشت لب بالایی اش یعنی حدّ فاصل بین بینی و لب بالا ، پهن و عریض بود. به همین دلیل همیشه ریش و سبیلش را می تراشید. گاهی اگر سبیل داشت ، طول آن از حد پهنای بینی اش کمتر بود. ابروهایش شبیه به مَـدّی طولانی از حرف اول الفبای فارسی ، یعنی آی باکلاه بود.گوشه های داخلی چشم های درشتش در خطی به موازات ابروها ، از همان نقطه ی شروع ابروانش آغاز شده بود و گوشه های خارجی در این توازی تا یک سانتیمتر مانده به انتهای ابروها ادامه داشت. چشمانی درشت و کشیده.قد او حدود صد و هشتاد و پنج تا صد وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:43

.از این بخش به بعد ، راوی پیشین داستان به سه دلیل از زاویه دید اول شخص مفرد به سوم شخص مفرد تغییر می یابد. دلیل اول اینکه در وهله ی اول ، خواننده عادت به تغییر زاویه دید خود در مواجهه با هر رویداد اجتماعی بیابد ضمن اینکه خود را باید ملزم به داشتن نگاهی فارغ از قضاوت در باره ی زندگی شخصی راوی های متفاوت بداند. چرا که هیچ داستانی الزاماً بیانگر عقاید شخصی و زندگینامه ی فردی و خانوادگی راوی ها نیست حتی اگر از زاویه دید اول شخص مفرد بدان پرداخته شده باشد. دوم اینکه راوی پیشین ـ سارا ـ یعنی شخصیت اصلی داستان که ماجراها را با زبان اول شخص مفرد نقل می کرده ، از این پس باید بصورت کامل وارد قصه شود و راوی دیگری خارج از کادر داستان قرار بگیرد تا قادر به پردازش شخصت وی باشد. سوم اینکه بنا به دلایل فوق ممکن است باز هم راوی داستان ، بارها و بارها تغییر یابد و ادامه ی داستان از زبان دیگر شخصیت های قصه ، بیان شود. . .... ادامه دارد . .ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:43

صفحه بندی