
. این کشیدگیِ مدامِ استحاله های حیاتدر مخیله ی تنگ و کوچکتهنوز ادامه دارد.زندگی و مرگاین کودکانِ توأمانِ عشقگام به گام ، سایه به سایهبا تو نفس می کشندو دنباله ی دامنت راتا برپایی حجله اترها نخواهند کرد.زندگی ، مرگ ، عشقهمیشه این سه راهِ مرتبطبه حجله های سرِ چهارراه ها ختم شده اند !* * *فرسودگیِ سلول هادیری ست که با کهولتِ مغزروی ریل پیشانی اتبه انتظار نشسته اند.هنوز هم نمی خواهی قطاری بیایدتا تو را به رؤیاهای پر از بی اندیشه بَرد.تمرکز برای لحظه ای هم ممکن ات نیست.چرا مانده ای ؟حتی خورشید همهیچ رسالتی نداشته است.برگ ها همدر اسارت استکه تن به رقصیدن دا...
ادامه مطلب