
.نمی خواهم شعر بخوانمدارم صحبت می کنم.جُدا از شعرهایی که قبلاً خوانده ام ،مطلبی بوده از خیلی وقت پیشکه حالا باید بگویم.همین "باید" است که می خواهم بگویمباید بدانید که سرِ من کنارِ این میکروفونبه حلقِ آویزِ بالای سرم وصل استو آویز به سقف وصل استسقف به هر چیز که بالای سرش استو آسمان به بالای سرش.همه چیز در پیوستگی و اتصال استدر یک "باید"در دترمینیسمِ اصلی.تاریخِ جبرجامعه ی جبرطبیعتِ جبرهمه در یک "باید"ِ اصلی ست.همه چیز مثل اربیتال های شیمیشیمیایی ست.بازوی من به بازوی توبازوی تو به بازوی اوبازوی او به بازوی غزلو بازوی غزل به بازوی من وصل است.به همین ترت...
ادامه مطلب