
. .. « « به امید تکرار جاودانِ سالروز تولد نویسنده ی بزرگ،"محمود دولت آبادی" » » ...نقد زیر را که اختصاص دارد به متفاوت ترین آثار دولت آبادی ـ رمان "سلوک" ـ در مرداد ماهِ سال 1383 در شماره ی 62 از مجله ی وزین "نگاه نو" منتشر کردم. بنا به درخواست دوستانم در طی چند سال گذشته و به انگیزه ی سالگرد تولد استاد محمود دولت آبادی ، به بازنشر آن در اینجا می پردازم :.عنوان نقد : ایلوئی ! ایلوئی ! لما سبقتنی ؟ . "اکنون هم تو نخواهی توانست تنهایی را فهم کنی، چون درکی از یگانگی نداری و نداشته ای هم. تو به هر دلیل و هزار دلیل با من همان کردی که خداوند با مسیح کرد." [محمود دولت...
ادامه مطلب
. "تو کیستی ای مرد! تو کیستی و کیفر کدام گناه ناکرده ی خود را می پردازی؟ همان گناهِ درخشیدن؛ گناه درخشیدن که مکافات آن این است؛ تنهایی و بیگانگی... تو شکست های بناهای قدیمیِ پس از زلزله را دیده ای که تا ریزش تمام، یک پس لرزه کفایت شان می کند... آری انسان را قلوه کن می کنند و می گریزند... عمر انسان، کمال عمر انسان را می ربایند و می روند. رخنه می کنند، رخنه می کنند در وجود تو، همراه و همسفر می شوندو در نیمه ی راه ناگهان ـ همان جایی که نباید ـ ناپدید می شوند." [محمود دولت آبادی ـ رمان "سلوک"ـ ص 89 و 90] آیا معشوق قیس(قهرمان اصلی رمان "سلوک") همان معشوقی نیست که با آمدنش...
ادامه مطلب
. در روایات اساطیری، عمل مسخ صورت می تواند نماد نزاع میان توحش و تمدن و نیز جذبه ای باشد که زندگانی حیوانی و حتی نباتی هنوز برای آدمی که نیمه وحشی مانده است ، دارد. کارل گوستاو یونگ در میان روانکاوان سخن تازه ای دارد که پژواک آن در تفسیر روایت های اساطیری، هنوز طنین انداز است. از نظر او، اشخاص و حوادث اینگونه روایات، علاوه بر نمایش ناخودآگاهی فرد، پدیده های کهن(صورت های مثالی) را نیز نمایش می دهند و به زبان رمز از وجوب و ضرورت پختگی تجدید حیات درونی که به یمن جذب ناخودآگاهی فردی و جمعی در شخصیت آدمی، امکان پذیر می شود، سخن می گویند. ناخودآگاهی جمعی، مخز...
ادامه مطلب
بخش پایانی نقد رمان "سلوک" .چه چیزی در روایات اساطیری مانند نوع روایتی که در رمان "سلوک" ـ اثر محمود دولت آبادی ـ ست، وجود دارد که خواننده به هنگام خواندن آن می پندارد بینش اساطیریِ جهان که حتی در جدیدترین ادیان نیز زنده است، عمدتاً چیزی نیست جز نفسانیاتی که در جهان خارج استیلا دارد !؟روایت "سلوک"، به واقع حدیث نفس است. حدیث نفسِ کویری شعله ور که همچون خود راوی و قهرمان رمان ـ قیس ـ در خود می گدازد و یازده هزار شعله زبانه می کشد از یازده هزار حفره ی وجود و ازخود به جا می نهد گلداغ، گلداغ، گلداغ در زیر آسمانی که از آن زمهریر می بارد؛ زمهریر، زمهریر، زمهری...
ادامه مطلب