. راه نظر نبستی ، دیشب خیال شبرو از راه دیگر آمد آمد نشست در بر ، در سوره های چشم ات بی آیه ازبَر آمد . گفت ای صبور چشم ام ! افطار کن ، سحر شد ؛ این نرگس ، این دو زیتون خرما ، پیاله ای چای ، ظرفی عسل ... به دورش لب های پَرپَر آمد . ماهی که از سرِ تو ، هنگام خوشه چیدن ، دزدید هر کلاهت امشب به یک پیاله ، از تن کـَنَد قبا را ، گوید غم ات سرآمد . * * * . هَش دار ای برهنه ! شاید قِران بعدی خورشید برنگردد پیراهن سفیدی از تو به جا بماند در هر گذر ، هر آمد .