
.
موهایت را که شانه می زنی
حتا کلاغ ها هم
شانه به سر می شوند.
.
در فصل سرخ یاقوت گوشوارت
درخت های بلوط هم
گیلاس می دهند.
.
از رشته رشته چین های سبز دامنت
دامنه ی رشته کوه های بی آب و علف
جنگل می پوشد.
.
با من حرف بزن بانو !
اینجا تمام مریم ها به یادت
هر روز صبح
سبحه سبحه
می شکفند.
نرگس ها
به رنگ چشم هایت قسم می خورند
و سوسن ها
لبهایت را
به شبنمِ شعری تازه
آواز می دهند.
.
موهایت را که شانه می زنی
تمام شانه به سر ها
آزاد می شوند !
.
با من حرف بزن بانو !
.
.
آسیه خوئی (ایلیا) ـ 94/11/9
.
.
برچسب: با من حرف بزن,با من حرف بزن رادیو جوان,با من حرف بزن خدا,با من حرف بزن رمان,با من حرف بزن خدایا,با من حرف بزن شعر,شوهرم با من حرف نمیزنه,خدايا با من حرف بزن,دریا با من حرف بزن,رمان با من حرف بزن 98,
نویسنده: آبتین حیدری