خرید بک لینک

.

.. «« سفر آینه ها »» ..

.

آینــــه هـای روبـــرو تــن بــه شـــراب می زنند
مست ز باده های هم ، پلک به خواب می زنند

.

آن ، همه آه می شود ، این ، همه مات می شود
بــاز ز تـأثیـــــر اثــــر ، چهـــــره بـــه آب می زننــد

.

سکه ی قلب می زنند ، رنگ به جیوه می زنند
یــار چو آیینــه شــود ، ســکه ی نـاب می زنند

.

در رخ ما بیا ببین ، شعر نخوان ، سخن نگو
آینــه هــای گفتگــو ره بـه ســراب می زنند

.

نور به رقص می دود ، چهره به چهره ، رو به رو
تــا کــه نگاه می شــوی ، زود نقــــاب می زنند

.

* * *

.
آی شمـا کـه تاکنـون قصـد سفــر نکرده اید !
حال ، به روی سینه ها طبل شتـاب می زنند

.

زود چَـغـَل(1) به تن کنید ، از ره دور بر شما
هلـهلـه ی مسـافـرت ، گاهِ کِراب می زننــد.

.

.

آسیه خوئی (ایلیا)

.

(1) : چـَغـَل : زره
نه همچون دیگران زآهن چغل پوش
ســـلاح عصمت یـزدانـش بــر دوش

.

.

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 10:16

صفحه بندی